داود بن علينقى وزير وظايف
80
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
« اسلامبول » مىگفتند ، پنج شش سال است كه اين قسم انقلاب هوا در خاطر « 1 » نداريم ، بيچاره « كشتى عرب » كه دچار طوفان شد ، خيلى براى حاج به خصوص « گونآبادىها » كه با آن كشتى رفته بودند ، غصه خورده دعا كردم . تا عصر شنبه هوا منقلب بود ، عصر باد ايستاد ولى برف شدت كرد ، شب را سه چهار كَرَه « 2 » برف باريد ، صبح ميان كوچهها پر از برف و پشت بامها مملو از برف بود ، هوا هم به قدرى سرد كرد كه روى « بغاز » « 3 » يخ كلفتى بسته بود ، و شيرهاى آب هم يخ بسته بود و ظرفهاى آب در ميان اطاق يخ كرده بود ، به عين مثل زمستانهاى « مشهد » است ، حالا مىبينم كه پوستين كه با خود برداشتم ، چه قدر خوب كردم و نمىدانم مردم چرا اصرار داشتند كه ما لباس زمستانى بر نداريم ؟ مهمانى صفاء الملك روز پنج شنبه را هم كه دهم باشد ، گاهى باد و گاهى برف مىآمد ، رفتم به سفارت كه به نهار دعوت داشتم ، جناب « صفاء الملك » « 4 » مهمانى شايان خيلى مجللى كرده بودند ، چهاردهنفر در سر ميز بودند ، همه اجزاء سفارت ، همه فارسى زبان و معقول و مؤدب ، همه را معرفى كردند ، جلوس در طبقه بالائى بود ، اطاقهاى خيلى مزين كه فرش آنها از قالىهاى « ايران » و پردههاى « كاشان » و مبل آن از امتعه « ايران » بود ، و قاليچههاى خوب كار « كرمان » و « مشهد » و « تبريز » و « فراهان » و « عراق » و « قاين » و « گناباد » بود ، بر ديوارها نصب كرده بودند و فرش كرده ، ظروف كاشى و چينىهاى كاشى معرق ، آيينههاى خاتم كار « شيراز » خوب بود و در يك طرف اطاق هم فرمان « پرنس جناب سفير كبير » را آيينه كرده بودند ، يك طرف هم شمشيرى مرصّع و قمه مرصّع ، در زير آيينه گذاشته بودند ، عكس « اعليحضرت شاهنشاه ايران » در بالاى اطاق و عكس « حضرت مستطاب اجل
--> ( 1 ) - در متن خواطر آمده است . ( 2 ) - اگر كَرَه خوانده شود به معنى دفعه و نوبت است و اگر گِرِه باشد ، ربع چارك ذرع است . ( 3 ) - تنگه - باب - بخشى از دريا كه بين دو خشكى واقع شده و دو دريا را به هم وصل مىكند . ( 4 ) - در متن صفاء الممالك آمده است ولى به قرينه قبل و بعد صفاء الملك صحيح است .